جنگ‌داخلی‌در‌ليبی

 

 

 از تسخير پادگانها توسط شورشیان تا تسليح نفت‌فروشان توسط مستشاران

تنها دوماه پیش بود که خبر پیوستن لیبی به زنجيره قيامهای آسیا و آفريقا بر شگفت‌زدگی ناظران و تحليل‌گران رسمی نظم حاکم افزود. تظاهراتهای توده‌ای توسط قبايل و اقشار محروم بسرعت اوج گرفت. بيرحمی دیکتاتور ليبی و سرکوب خونين، بلافاصله با حرکت توده‌های خشمگين بسوی پادگانهای نظامی بنغازه پاسخ گرفت. سير وقايع، بر اضطراب و کابوس قدرتهای جهانی که ناظر قیام‌های پی در پی توده‌ای در کشورهای مختلف آسيای غربی و آفریقای شمالی بودند، افزود.  اين نگرانی اما محدود به سياستمداران نبود. شرکتهای چند‌مليتی، بويژه شرکای سابق قذافی در فرانسه و مشتریان بزرگترین ذخيره نفتی آفریقا نيز در صف ناظران نگران حوادث ليبی بودند. تولد نامیمون و ناگهانی، «شورای ملی انتقال موقت ليبی»، محصول رايزنی‌‌های شتابزده همین «ناظران نگران» بود. ناظرانی که نگرانی خويش را نه، شورش مسلحانه از پايین و دست يابی «افرادی ناشناخته برای غرب» به منطقه‌ای استراتژيک و ثروتمند در آفريقا، بلکه نگرانی از نبود دمکراسی و کشتار مردم بيگناه ذکر کردند. تمام دستگاههای خبری و رسانه‌های متعدد طبقه حاکم، با جنجال و بمباران افکار عمومی، به شو سياسی و سپس عمليات نظامی این «ناظران نگران».پیوستند. اینچنین شد که تسخير پادگانهای نظامی توسط شورشيان، تنها به فاصله دوماه، جای خود را به تسليح نظامی نفت فروشان توسط مستشاران غربی داد. تنها به فاصله چند هفته، تعدادی از وزرا و نظاميان دولت ليبی به ناگهان از پای ميز مذاکره با قدرتهای غربی سردرآوردند و تعدادی ديگر با تشکيل شورای ملی انتقال، سکان وقايع داخلی را بدست گرفتند.

این تحول سريع از بالا، محصول اعتراضات و حتی هجوم شورشيان خشمگین بسوی پادگانها برای تسليح عمومی نبود. نگاهی نزديک به اخبار خبرگزاری‌های رسمی نشان ميدهد که پس از سرکشی‌های اخير قذافی در مقابل شرکت‌های فرانسوی و اوجگيری اختلافات، فشار از بالا جايگزين مذاکرات گشته‌ بود. جلب بخشی از بدنه دولت ليبی برای به کنترل درآوردن اوضاع و حتی تداوم مذاکرات با پسران قذافی در بحبوحه شورش‌ها نشان داد که اقدامات نظامی غرب، ادامه اجرای همان شروطی است که در مذاکرات با فرستادگان قذافی گذاشته شده بود. «شورای ملی انتقال موقت ليبی»، برغم ناهمگونی و حتی ناشناختگی پیکره عمومی آن، محصول وحدت بخشی از دولت ليبی و غرب برای مقابله با حرکت از پايین و انتقال قدرت از بالا بود. این روند، برغم مقاومت قذافی کماکان ادامه دارد. هدف، خنثی کردن هرگونه ابتکار عمل از پايین، انتقال قدرت از بالا و تضمین تسلط غرب بر ذخاير نفت ليبی است. در اين مسير اما دشواری‌هایی وجود دارد:

غرب قادر به اتخاذ موضع یکپارچه در ارتباط با وضعیت لیبی نگشته و نخواهد گشت. آمريکا نه خواهان ایفای نقشی یکجانبه در لیبی است و نه توان سياسی آنرا دارد. گرچه توان نظامی آمریکا در هر منطقه جنگی نقش تعيين‌کننده‌ای دارد. محافل راستگرای مدافع استراتژی جنگی دوران بعد از يازده سپتامبر، قطعا خواستار نقش تعيين‌کننده و اقدام نظامی همه جانبه آمريکا در ليبی هستند. اما اوباما درک واقع بينانه‌تری از اوضاع جهان امروز و وضعيت سیاسی، اقتصادی و حتی نظرات عمومی «رای‌ دهندگان» دارد. او بر محدودیت‌های آمریکا در دينای امروز واقف است. از همین‌رو نيز وی بر عمليات محدود آمريکا، همراه با نقش فعال فرانسه و بريتانيا پای خواهد فشرد. چنین سياستی هم ناتو را تقويت میکند و هم با تشدید تنش در درون اتحاديه اروپا، روند جهان چند قطبی را بسود نقش برتر آمريکا در رهبری جهان سرمايه رغم ميزند.

اتحاديه اروپا در اوضاع کنونی دستخوش بيشترین تشتت سياسی گشته است. نگرانی قدرتهای اروپايی از گسترش دامنه اعتراضات بسوی اروپای جنوبی، شرايط شکننده اين کشورها، تشتت درون اتحادیه اروپا را وخيم‌تر ميکند. اساسا تشکیل اتحاديه اروپا که با قرارداد نفت و ذغال سنگ نطفه بست در ابتدا يک هدف معين داشت:  مهار آلمان و ممانعت از مبدل شدن آن به قدرتی برتر و به عبارتی حل «مسئله  آلمان» که  جنگهای ويرانگر سابق را رغم زده بود. آلمان فدرال بعد از نازيسم نيز نه بسوی مبدل شدن يک قدرت نظامی برتر بلکه جهت مبدل شدن يک قدرت اقتصادی برتر حرکت کرد و در اين مسير ياری‌ها و همسويی آمريکا را نيز با خود داشته است. اما فرانسه همواره در آرزوی مبدل شدن به یک قدرت نظامی برتر و بطور مشخص در آرزوی شکل دادن به يک اروپاي متحد با قدرت نظامی برتر بوده است. مشکل تاريخی فرانسه-آلمان، در واقعه ليبی بطور عريانی در صحنه سياست جهانی خودنمايی ميکند. آلمان حتی در عمليات منطقه پرواز ممنوع نيز شرکت نکرد و تا به امروز نيز در عمليات نظامی دخالت نکرده است. حال آلمان «جنگ‌آفرين» تنها به کمک‌های انسان دوستانه بسنده کرده و فرانسه و ديگر کشورها را از عمليات نظامی برحذر ميدارد. اقدام شتابزده فرانسه در سازمان دادن کشتار و جنگ داخلی در ليبی، تا حدودی ريشه در اين تنش‌های جهانی دارد. مخالفت آشکار ترکيه، بعنوان يکی از کشورهای ذی‌نفع در ليبی، با اقدامات نظامی بر پيچیدگی اوضاع افزود. موضع مشابه چين، روسيه و حتی اتحاديه آفريقا ( با طرح پيشنهادی نقشه راه) نشان از تشتت و پراکندگی قدرتهای جهانی در مواجهه با عواقت بحران  بطور عمومی و شرایط خاص ليبی دارد.

بر بستر چنين اوضاعی است که برغم برگزاری چندين کنفرانس جهانی بوسیله قطب‌های قدرت، هیچ طرح و آلترناتیو مشخصی بيرون نيامد. کنفرانس برلين در حول افغانستان در ده سال پيش، با طرح حکومتی مشخص، قانون اساسی و حتی سرکردگی کرزای نشانگر اتحاد قدرتها بر سر آینده افعانستان بود. کنفرانس برلين در باره ليبی اما نه فقط طرح حکومت و قانون اساسی و شخصيتی همانند کرزای را روی ميز قرار نداد، بلکه بر چندگانگی و عدم توافق قدرتها در باره آینده ليبی صحه گذاشت. کنفرانس‌های برگزار شده در کشورهای ديگر و بويژه کنفرانس قاهره و اقدام همااهنگ اتحاديه افريقا و نقش سازمان ملل نشان داد که بحران جهانی سرمايه‌داری از حوزه اقتصاد و اخلال در انباشت سرمايه به حوزه سياست ( تشدید مبارزه طبقاتی و شکل گيری موج شورش‌ها و قيام‌ها از يکسو و تنش بيشتر قدرت‌های جهانی از سوی ديگر) داده است.

جنگ داخلی در ليبی  تداوم خواهد داشت ودل‌بستن فرانسه و بريتانيا به یکسره شدن کار قذافی توسط هواپيماهای بدون سرنشين آمریکا و يا موشک‌های تیز هوش چيزی جز شتابزدگی اضطراب آميز سياستمداران اروپايی را بیان نمی‌کند. جنبش اعتراضی ليبی جای خود را به جنگ داخلی با ماهيتی کاملا ارتجاعی داده است. شورش توده‌های خشمگين عليه ديکتاتور جای خود را به جنگ دسته‌های نظامی وابسته به دستگاههای امنيتی غرب داده است. حرکت جوانان خشمگين بنغازه بسوی پادگان‌ها جای خود را به جنگ موضعی نيروهای قذافی با مزدوران غربی و باجگيران نفتی در زمين وهوا داده است. قذافی منفور و ديکتاتور در حال مبدل شدن به قهرمان ملی توسط تروريست‌های مبشر دمکراسی غربی و  کرکس‌های نفتی است. تداوم جنگ ارتجاعی راه را برای خارج شدن قذافی از انزوا و پيوستن قبايل و توده‌های معترض به «اشغالگران» خواهد داد.  کارگران و زحمتکشان و توده‌های محروم قبايل در شهرهای ليبی قربانيان جنايات هستند که بدست  قذافی ديکتاتور و دمکرات‌های غربی رغم زده میشود.

در زمانی که شعله‌های شورش از آسیا و آفريقا بسوی اروپا زبانه ميکشد. «عربی يا قومی کردن» موج اعتراضات منطقه‌ای، مصرف کنندگان اخبار و افکار رسانه‌های حاکم، از راست تا چپ  را بدنبال خود کشيده است. از چپ‌های پروروسی سابق تا محافل اروسنتريست اروپايی، مدام از تحول در «دنیای عرب» و «انقلاب عربی» سخن میگويند. اما اقتصاد‌دانان بانک جهانی پول و کارشناسان قدرتهای حاکم  نيک ميدانند که موج اعتراضاتی که در کشورهای «با ثبات و مرفه آسيای غربی و آفريقای شمالی» براه افتاده و بتدريج در کل افريقا، آسيا و اروپای جنوبی گسترش ميیابد، پاسخ مستقيم طبقه کارگر به عواقب بحران اقصاد سرمايه است. اينان نيک ميدانند که  لرزش‌ه عظيم ناشی از اين بحران، در ضعيف‌ترين حلقه‌های سرمايه، طبقه کارگر اين کشورها را، برغم عدم آمادگی سياسی، بر جبهه مقدم انقلاب جهانی رانده است. اينان نيک ميدانند که  شورش‌ها در تونس، یونان و فرانسه ريشه‌های  مشترکی دارند.  و بازهم اينان نيک میدانند برغم کاراکتر منطقه‌ای و جهانی اعتراضات، مادامی که طبقه کارگر مشتکل نگشته است، مادامی که حزب رزمنده‌ای که قادر به سازماندهی قیام‌های فراملی باشد، وجود ندارد، بازگشت  به نظم سابق و انتقال قدرت از بالا تنها راه و آلترناتيو موجود است. در غياب حزب جهانی که بتواند توازن قوا را در مبارزه طبقاتی بسود انقلاب جهانی تغيیر دهد، اين توازن قوای ميان جناح‌های طبقه حاکم در روابط بین‌الملل است که در ظهور آلترناتيو‌ها ايفای نقش ميکند. و اینچنین است که زمانی کرزای و جلال طالبانی در افعانستان و عراق مبدل به آلترناتيوهای مطلوب گشتند، در زمانه‌ای ديگر،  «شورای ملی انتقال موقت ليبی » ناتوانی خود را در مبدل شدن به آلترناتيو اروپايی، نشان ميدهد.

سرمايه‌داری جهانی در حال فرو رفتن در قعر بحران است وطبقه کارگر هيچ راهی جز سازمانيابی حزب تاريخی خود ندارد. يا شورشی که با تسليح عمومی و تسخیر قدرت بوسيله شوراهای مسلح بتواند با اتکا  بر حمايت جهانی طبقه کارگر با قدرتهای جهان سرمايه مقابله کند و يا شورشی که بلافاصله نهادهای فرمايشی انتقال از بالا و با به حراج گذاشتن منافع و منابع به چنگ آمده،  دست بدامان قدرتهای جهانی برای کنار زندن دیکتاتور سابق شود. يا افعانسان، عراق و ليبی و يا انقلابی با اتکا به درس‌های اکتبر و موج جهانی انقلاب سوسياليستی، هيچ راه ديگری وچود ندارد.           

23 آوريل 2011

Leave a Reply

آرشيو تقويمی‌مقالات
آرشيو موضوعی مقالات