مسئله زنان
خطوط نظری پيشنهادی برای بحث و مطالعه حول مسئله زنان و فمينيسم
1. همه نظامهای طبقاتی، جوامعی مردسالار بودهاند. در کهنترين دمکراسی تاريخ جامعه بشری، يعنی دمکراسی يونان باستان، زنان پا به پای بردگان، کودکان و «بيگانگان»، از حقوق اجتماعی محروم بودند. نظام بردهداری اما نه بر موقعيت فرودست زن، بلکه بر استثمار بردگان استوار بود. در نظام اربابورعيتی، زنان همانند رعايا تحت مالکيت اربابان قرار داشتند، بنياد اين نظام اما نه فرودستی زن، بلکه استثمار و وابستگی رعايا بود. در جامعه سرمايه داری نيز، ستم جنسی پا به پای ديگر تبعيضات اجتماعی همانند ستمهای ملی و نژادی تداوم يافته است. نظام سرمايهداری که در حال بازتوليد اشکال متعدد تبعيض و ستم بوده، نه بر فرودستی زن بلکه بر استثمار و بردگی مزدی استوار است. لذا رهايی زن، نه يک رهايی جنسی، بلکه يک رهايی اجتماعی است که در گرو رهايی از قيود مناسبات طبقاتی ميباشد. کمونيستهای انترناسيوناليست ضمن مبارزه برای رفع مردسالاری در همه سطوح، بر اتحاد همه اقشار استثمارشده و تحت تبعيض و بر تشکليابی آنان در حزبی طبقاتی برای براندازی نظام سرمايهداری تاکيد دارند.
2. زنان حتا درپيشرفتهترين دمکراسی جامعه مدرن بشری نيز، تحت ستم جنسی قرار دارند. ادعای رهايی زنان توسط دمکراسی سرمايه، افسانهای بيش نيست. سرمايهداری، تا بدانجا زنان را از قيود مردسالاری و کار خانگی، آزاد ميسازد که مقدمات ورود آزادانه زنان به بازار کار را فراهم سازد. زنان حتی آنجا که از سلطه فرهنگ مردسالار و کارخانگی آزاد شده باشند، تازه بايد برای مزدی برابر مردان، دور ديگری از مبارزه عليه سرمايه را آغاز کنند. برای نظام سرمايه اما هيچ چيز مطلوبتر از رقابت درونی گروههای مختلف ( جنسی، نژادی، شغلی) استثمار شوندگان با يکديگر نيست. برای محو همه تبعيضات اجتماعی، از جمله تبعيض جنسی راهی کوتاهتر از براندازی نظام سرمايهداری ورهايی از قيود اسارت و زنجيرهای نظام طبقاتی وجود ندارد. تحقق اين امر اما در گروه مبارزه همهجانبه استثمارشدگان، وبيش از همه گام نهادن زنان، بعنوان اکثريت عظيم استثمارشده، در جبهه مقدم اين مبارزه است.
3. انترناسيوناليستها همه گونههای فمينيسم را مردود ميشمارند. انقياد زنان و فرهنگ مرد سالار حاکم بر جامعه نه يک پديده جنسی، بلکه يک پديده تاريخی اجتماعی است. عوامل بيولوژيکی البته يکی از فاکتورهای تاثيرگذار در تقسيم کار اجتماعی ميان زنان و مردان بوده است. اما از لحاظ تاريخی، ريشه و عامل اصلی در پديداری موقعيت فرودست زن، چگونگی تکامل نظامهای طبقاتی ميباشد. تحول جامعه بدوی بشر به نظام طبقاتی، تحولی بسوی تکوين شالوده مردسالاری در عرصههای مختلف ( اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و علمی) نيز بود. به موازات تثبيت موقعيت مردان در عرصه کار فکری، تمام ايدهها وعقايد بشری در خدمت توجيه و تثبيت موقعيت فرودست زن قرار گرفت. در همين راستا، کهنترين انديشمندان تاريخ عقايد بشری همانند ارسطو تا روشنفکران عصر روشنگری سرمايه، همانند ژان ژاک روسو برای توضيح و توجيه فرودستی زن کوشيدند. اگر تاريخ نظام طبقاتی با تاريخ ستمکشی زن عجين گشته، چرا جنبش رهايی زن با جنبش رهايی از قيد نظام طبقاتی عجين نگردد.
4. کليه تئوریها و توضيحات بيولوژيک در توجيه فرودستی زن، گواه خصلت مردسالار انديشهها وعلوم بشری است. به همين ترتيب، همه گونههای توضيح فمينيستی مسئله مردسالاری، در آخرين کلام چيزی جز وارونهسازی شيوههای مردسالار نيست. به همانگونه که طبقات حاکم با اتکا بر فرهنگ مردسالار، موقعيت فرودست زن را ناشی از ساختار بيولوژيک و ناتوانی ذاتی زن قلمداد ميکردند، به همان شيوه نيز فمينستهای افراطی، مرد سالاری را ناشی از جنسيت مرد ميدانند. اگر نتيجه نگرش اول، انقياد زنان تحت فرهنگ مردسالار بود، نتيجه عملی نگرش فمينيستی، قرار گرفتن زنان در مقابل مردان است. وجه مشترک هردو نگرش، ايجاد تفرقه در صفوف استثمارشدگان بوده و ميباشد. اعتراض جريانهای فمينيستی نيز از خواست مزد برابر برای زنان و مردان کارگر وتامين موقعيتهای برابر ميان زنان و مردان بورژوا فراتر نميرود.
5. بدينترتيب، کليه گروههای فمينيست، پديده ستمکشی و انقياد زن را در خدمت تثبيت و تحکيم ايدئولوژی و مناسبات سرمايهداری قرار ميدهند. از لحاظ سياسی نيز فمينيسم محصول اعتراض زنان بورژوا به انحصار مناصب و موقعيتها توسط مردان طبقه حاکم بوده و فاقد هرگونه انديشه و برنامه رهاييبخش است. جنبش فمينيستی يکی از ابزارهای طبقه حاکم برای مقابله با جنبش ضد سرمايهداری است. انترناسيوناليستها بر اين باورند که سيستم سياسی نظامسرمايهداری به تباهی کامل کشيده شده است. تباهی سيستم سياسی، بدين معنا است که کليه احزاب سياسی راست و چپ موجود، مبدل به ابزارهای کنترل مبارزه طبقاتی و تحکيم سلطه سرمايه گشته و هيچ عنصر مترقی در اين احزاب ديده نميشود. جريانهای فمينيستی نيز غالبا از نوع همين احزاب و در رقابت با آنها برای احراز موقعيت در دستگاه دولتی بوده و همان کارکرد را دارند.
اين يک حقيقت است که تاريخ نظامهای طبقاتی، تاريخ جنگها، ستمها و استثمار طبقاتی، در عين حال تاريخ مردسالاری نيز بوده است. اما اين هرگز بدینمعنا نيست که سپردن امور اداری سرمايهداری بدست زنان، بمنزله پايان بخشيدن به فجايع اين نظام خواهد بود. نظريهپردازان جامعه بورژوا با وقوف به بنبست نظم موجود، بر اين پندارند که با گشودن جبهه زنان داوطلب برای اداره امور سرمايه و ايجاد دوستگی ميان زنان و مردان استثمارشده، ميتوانند تداوم حيات نظم موجود را تضمين سازند. در مقابل، کمونيستهای انترناسيوناليست، با تاکيد بر سنت کمونيستی در مبارزه برای رهايی بشر از قيد هرگونه اسارت و تبعيض، کليه زنان و مردان را به مبارزه متحدانه برای براندازی نظام طبقاتی، نظم بردگی مزدی فرا ميخوانند.