تفرقه،‌ابزار سرمايه‌بر علیه‌طبقه‌کارگر

در حاشيه درگيری‌های‌‌ خونين مذهبی در قاهره

شورش و اعتراض در بيش از ده کشور آفريقای شمالی و آسیا ی غربی همچنان تداوم دارد. برغم تصوير غیر واقعی مدیای غربی از تونس و مصر، این کشورها همچنان صحنه مقاومت جنبش کارگری در مقابل اقدامات دوجانبه طبقه حاکم، اصلاحات از بالا و سرکوب اعتراضات است. قدرت‌نمايی کارگران مصر در اول ماه مه، نمادی از تداوم مبارزه طبقه کارگر در کل منطقه بود.

اکنون گستره نبرد کارگران و زحمتکشان، کشورهايی چون يمن و سوريه را نيز به کانون شورش‌ها  کشانده است.  دولت سوريه شهرهای درعا و بانياس، را  تحت تصرف تانکها و نيروهای نظامی قرار داده و همانند  علی عبدالله صالح در يمن،  با برجسته کردن اختلافات قومی و مذهبی در حال سوق دادن اين کشور بسوی درگيری‌های داخلی است. این سياست، بدلايل متعددی مورد حمایت غیر رسمی  بخش قابل توجهی از دول منطقه و حتی  آمريکا نيز می‌باشد.

یمن نيز همانند ليبی دارای اهميت استراتژیک برای غرب است. لیبی بلحاظ نقش ژئو پلیتيکی خود در منطقه و ذخاير نفتی‌اش و يمن بدلیل موقعيت آن در خليج عدن و همسايگی‌اش با عربستان  که به  لحاظ اجتماعی با بخش شمالی یمن پیوند مذهبی و فرهنگی دارد. غرب نه امکان و نه خواست  اقدامی مشابه ليبی را در سوریه و يمن ندارد.  با این وجود عروج جنبش‌های اعتراضی از پايین، مهمترین خطری است که در صورت گسترش به سمت اروپاي جنوبی، کل نظام موجود را به لرزه در خواهد آورد.

اکنون نزدیک به سه ماه است که در اين کشورها، کارگران  با مذاهب و قومیت‌های  گوناگون، با تکيه بر اتحاد طبقاتی خود، در حال قدرت‌نمايی در مقابل طبقه حاکم هستند. اين تصوير اما بتدریج در حال عوض شدن است. امروز خبرگزاری‌ها گزارش‌های تکان دهنده‌ای از وقوع درگيری خونين  میان مسلمانان و مسيحیان در قاهره دادند. درگیری که ظاهر بر سر به اسلام گرويدن زنی بوده که در کليسا بسر ميبرده است. پیش‌تر، در ماه مارس نیز،  در مصر چند کليسا آماج حملات مسلحانه و عملیات انفجاری قرار گرفتند. روشن است که اين اقدامات، تداوم شيوه‌ای است که قدرتمداران و حامیان غربی‌‌شان بطرز موثری بکار گرفته‌‌اند. تروریسم کور و تحریک آمیز برای دامن زدن به درگيرهای قومی و مذهبی راهکاری است که طبقه حاکم برای مقابله با جنبش رو به اوج طبقه کارگر، برگزيده است. اشکال و شيوه‌‌های این تروریسم در جايی چون ليبی بصورت یک تروریسم دولتی تحت قوانین و نهادهای سرمايه‌داری جهانی بروز مي‌یابد و درجايی ديگر همچون مصر، تحت پوش محافل ارتجاعی که ابزار بازی  دستگاه امنيتی اين يا آن دولت هستند.

جهان سرمايه  در چنبره ژرف‌ترین و طولانی‌ترین بحران تاريخ خود گرفتار آمده است. این بحران، بنابر مکانیسم درونی نظام، از پايگاه‌های سرمايه‌داری به کشورهای پيرامونی منتقل شده و طبقه کارگر این کشورها  را به جبهه مقدم انقلاب ميراند. جنبش کارگری راهی جز سازماندهی سياسی خود ندارد. شکل‌گيری طیف گسترده‌ای از گروهها و تشکل‌های کارگری و حتی محافل سياسی کارگری در تونس و مصر، نمونه‌ای از گام نهادن ناگزير طبقه کارگر در اين مسير است.  کارگران در تجربه روزانه خود درمي‌یابند که هر فرصت و فرجه‌ای که طبقه حاکم، تحت نام تحول و اصلاح، برای خود میخرد،  مبدل به سنگر و جبهه‌ جديدی برای حمله به صفوف شورشیان عاصی ميگردد. کارگران در تجربه تلخ‌وخونين روزانه درمی‌یابند که هیج راهی جز تشکيلات و سازمانيابی سياسی وجود ندارد. کارگران   می‌آموزند که مهره‌ها و قدرت‌ها در اين یا آن کشور، بصورت یک طبقه متحد جهانی عمل ميکنند و طبقه کارگر هيچ راهی جز سازمانيابی و اقدام جهانی ندارد. اين بهترين و موثرترین راه مقابله با تفرقه‌افکنی‌های قومی و مذهبی برای به انحراف کشاندن مبارزه طبقاتی است.

2011/05/08

Leave a Reply

آرشيو تقويمی‌مقالات
آرشيو موضوعی مقالات