کشتار تروریستی نروژ
احزاب راست و ناسیونالیست در پس کشتار تروریستی نروژ
بزر گترین عملیات تروریستی تاریخ مدرن اروپا با کشتار بیش از 85 نفر نروژ را به شوکی هولناک و ناگهانی فرو برد. در روز جمعه 22 جولای انفجاری مهیب در کنار اماکن دولتی اسلو موجب تخریب گسترده و کشته شدن هشت نفر گشت. سپس به فاصله چند ساعت، در دومین عملیات تروریستی، نزدیک به هشتاد نفر از اعضای اتحادیه جوانان حزب سوسیال دمکرات نروژ در حمله مسلحانه به اردوی تابستانی آنان در جزیره اتویا جان باختند. هردو عملیات جنایتکارانه توسط یک فعال سیاسی راستگرا، بنام آندرش بهرینگ بری ویک صورت گرفت.
آندرش بریویک 32ساله، از دوران نوجوانی سمپاتی به احزاب راستگرا و ناسیونالیست داشت. وی سپس عضو حزب فرامستریک (حزب ترقی) نروژ، سومین حزب بزرگ این کشور، گشت. او مبلغ آتشین مواضع ناسیونالیستی این حزب در باره«ارزشهای مسیحیت و میراث فرهنگ اروپایی»، آنتیاسلاميسم و مخالفت با سیاست مهاجرپذیری دولت وقت نروژ بود. آندرش همانند دیگر جوانان پرورش یافته احزاب راست، در سازمانهای راسیستی نرورژ، سوئد و انگلیس فعال بود و شبکه وسیعی از هستهها و گروههای راسیستی را در گرد خود داشت. وی در همان زمان که عضو حزب ترقی (یا توسعه) نروژ بود آغاز به فورموله کردن نظرات وبه اجرا گذاشتن برنامه خود برای یک عملیات تروریستی کرد. راه انداختن شبکه سیاسی فعال در سطح اروپا، تهیه امکانات مالی و تدارکاتی برای اجرای عملیات تروریستی جهت معرفی مانیفیست سیاسیاش، براه انداختن یک مزرعه شخصی و تهیه نوعی از مواد شیمیایی کشاورزی مناسب برای ساختن بمب انفجاری و نگارش عقاید و مواضع خود مراحلی از برنامه او بود که سرانجام با به اجرا گذاشتن آنها در عملیات 22 جولای آشکار گشت. این حادثه توجه جهانیان را به جریانی سوق داد که سالهاست بر سیر تکوین احزاب سیاسی اروپایی سایه افکنده است:راسیسم و اروسنتریسم.
آندرش بهرینگ بریویک در بیانیه خود تاکید کرده است که اکنون دو قطب در سراسر اروپا در مقابل همدیگر صفآرایی کردهاند و آینده را، جنگ این دوقطب رقم خواهد زد: انترناسیونالیسم و ناسیونالیسم.
وی درست یک هفته پیش از عملیات دلخراش و ضدانسانی خود، صفحهای در تویتر باز کرد که تنها یک شعار کوتاه در آن جای داده است: «يک فرد معتقد و مومن به مواضع خود موثرتر از صدهزار ذینفع عمل میکند». تنها بعد از 22 جولای بود که سخنان اندرش بریویک در بیانیهاش و نقل قولهای وی از منابع لیبرالیسم کلاسیک همچون جان استوارت میل و آخرین شعار او در سایت تویتر ترجمان عملی خود را در مقابل دیدگان حیرت زده جهانیان گذاشت.
دولت نرورژ با نشان دادن قابلیت بالای سازماندهی، قادر گشت تا موج خشم و تاثر عمومی را از طریق سازمان دادن مراسم سراسری، اجرای سخنرانی آتشین نخست وزیر و ولیعهد نروژ و گلباران کردن میادین و خیابانها به کنترل در آورد. سخنان نخست وزیر نروژ در باره گذشته و آینده، درباره بهشت آرمانهای نوجوانی او یعنی جزیره «اتویا» که در جمعه سیاه به یک جهنم بدل گشت، با چشمان گریان دویست هزار انسان اندوهگین و رقص گلها بردستان آنان تصویر دیگری از نروژ در مقابل چشم جهانیان گذاشت. « نروژ با ملتی انساندوست، صبور و صلح طلب و مخالف خشونت ». به همین سان، سخنرانی آمیخته از احساس و حساب شده ولیعهد نروژ، دریایی از گل سرخ را بردستان جمعیت انبوه به رقص در آورد. وی سخنان خود را با این جملات آغاز و به پایان برد: «امشب خیابانهای نروژ سرشار از عشق است.»
اهدای هزاران شاخهگل به خدمه امداد و درمان و پرسنل پلیس، دیدار نخست وزیر با این پرسنل و قدردانی از «تلاشها و قهرمانیها» در نجات جان زخمیان، دیدار رسمی نخست وزیر و ولیعهد از مسجد مسلمانان و تاکید بر همبستگی میان اقلیتهای مسلمان و «نروژیها» و همه وهمه از جمله تدابیر حساب شده دولت نروژ برای کنترل و هدایت اوضاعی است که میتوانست بعد از 22 جولای، نروژ دیگری را در تقابل با عروج راستگرایی به صحنه اروپا براند. اما چنین نشد.
باراک اوباما رسما با مقامات نروژ دیدار کرده و همدری خود و آمریکا با «مردم» نروژ را اعلام کرد. اما اغلب دول اروپایی، تنها به اعلام همبستگی صوری خود با دولت نرورژ بسنده کردند. کلیه احزاب سوسیال دمکرات اروپا با اقداماتی سمبلیک و عملی پشتیبانی خود را از حزب سوسیال دمکرات اعلام کردهاند. به همین سیاق احزاب چپ نیز با ارسال پیامهایی به سازمان جوانان حزب سوسیال دمکرات نروژ حمایتهای «برادرانه» خود را از این حزب اعلام داشتهاند. حزب سوسیالیستهای سوئد و شعبه سوئدی بیناالملل چهارم، تروتسکیستها، در پیام خود اعلام کرد که «حمله به حزب کارگر نروژ، حمله به طبقه کارگر و مبانی ارزشی دمکراسی است و حزب سوسیالیست سوئد همبستگی عمیق خود را با اتحادیه جوانان سوسیال دمکرات اعلام میدارد.»
رسانهها و مطبوعات نروژ و کانال خبری 24 ساعته تلویزیون نروژ تمام برنامههای خود را اختصاص به پخش لحظه به لحضه وقایع مربو ط به حادثه هولانگیز ترور داده است. خط سیاهی که کلیه گزارشات، رپرتاژهای سیاسی و میزگردهای باصطلاح متخصصین دستگاه حاکم را به هم متصل میسازد عبارت است از تمرکز توجهات به شخصیت آندرش بهرینگ بریویک و اقدام وی بمثابه یک فرد. تبلیغات رسانهها و سیاستمداران متمرکز بر شخص اندرش گشته تا ایدئولوژی و آن تفکر و جریانی که در پس این جنایات نهفته نهان بماند.
میلیونها ذهن پرسشگر خواستار این هستند تا بدانند که چگونه یک شخص در کشوری با تکنولوژی امنیتی بالا توانسته ضمن تبلیغ آزادنه مواضع و نظرات جنایتکارانهاش، آنها را به اجرا گذارد. اما برنامههای تبلیغاتی رسانهها، میزگردها و تحلیلها، از روانشناسی جمعی سود میجویند تا به جای جدی گرفتن این هشدار در باره رشد راست جدید بر بستر سیستم سیاسی موجود، این واقعه را همچون یک حادثه دلخراش «طبیعی» که توسط فردی بیمار آفریده شده، جا بزنند.
وکیل این تروریست جنایتکار تقاضای بررسی سلامت روانی او را کرده و مدعی شده که پریشان حواسی و عدم سلامت روانی آندرش میتواند یکی از علل این اقدام جنایتکارانه او باشد. از همین روی وی درخواست کرده تا معاینههای پزشکی و روانی دقیقی از آندرش بری ویک بعمل آید.
پلیس نروژ در مصاحبه خود گفته است که تنها در یک مورد کنترل نام آندرش بریویک در لیست آنها قرار گرفته. آن نیز زمانی بوده که وی اقدام به خرید مواد شیمایی حساس از لهستان کرده است. اما بنا به اظهارات پلیس در مصاحبه مطبوعاتی، آنان دلیلی برای کنترل بیشتر آندرش بریویک ندیدند. این در شرایطی است که همان دستگاه پلیسی، به کمک اینترپول وظیفه دارد تا کلیه ارتباطات، فعالیتها و حتی عادات شخصی و سکسی کلیه فعالین سیاسی با سابقه مهاجرت از کشورهای غیر اروپایی به اروپا را کنترل نماید. همان دستگاه پلیسی با همکاری پلیس اروپا، کلیه گروههای کوچک انقلابی که از منظر پلیس و احزاب راست تحت عنوان «چپ افراطی» شناخته میشوند را بشدت تحت کنترل دارد. اما اکنون یک فعال دست راستی با عضویت در احزاب رسمی، با عضویت و فعالیت چشمگیر و علنی در گروههای نازیستی و راسیستی سوئد، نروژ و انگلیس طی سالیان متمادی مواضع جنایتکارانه خود را تبلیغ کرده، به تهیه سلاح، مواد شیمایی، مزرعه شخصی پرداخته و سرانجام مواضع خود را عملی کرده است. حال نیزرسما گفته میشود که هیچ دلیل و سوءظنی از طرف پلیس به این شخص در موقع آن فعالیتها نبوده است. و بعد از این واقعه نیز گفته میشود که هیج دلیلی برای سوء ظن به همکاری دیگر گروههای راسیستی مرتبط با او در این اقدامات نیست. آیا همین واقعیت گویای نقش احزاب راست و دستگاه پلیس در رشد راست جدید و اعمال فشار به خارجیان و احزاب طرفدار نیروی کار ارزان مهاجرین نیست؟
سیاستمداران و متخصصین نظم موجود به تکاپو افتادهاند تا احزاب ناسیونالیست و دست راستی را که در پس سازمانهای کوچک افراطی قرار دارند نجات دهند. همه آنان یکصدا میگویند که آندرش بریویک چنان مخفیانه و حساب شده عمل کرده که امکانی برای پی بردن به برنامههای او نبوده است. اما از سوی دیگر نیز همین افراد اعلام میکنند که این تروریست با اسم و رسم خود در تماس با سازمانهای راسیستی درون و بیرون نروژ بوده و بیانیهاش را پیش از عملیات برای همگان ارسال کرده است. حتی تعدادی از اعضای سابق حزب دمکراسی نو سوئد در وبلاگ شخصی خود اعلام کردهاند که آندرش بریویک را در شبکه دوستان خود داشتند و او در سوئد هم فعال بوده و حتی مواد شیمایی مورد نظر خود از لهستان از شهر کارلستاد سوئد به نروژ برده است.
با این وجود کلیه احزاب و نظریهپردازان آنها تلاش میکنند تا جامعه را قانع کنند که جای نگرانی در باره فعالیت قانونی سازمانهای نازیستی و فاشیستی نیست. حزب دمکراسی نو، یک حزب سوسیال نازیست راستگرای سوئد، در پارلمان حضور داشته و با بودجه دولتی فعالیت میکند. با این وجود، يک پرفسور علوم سیاسی بنام اولف بیرلد از دانشگاه گوتنبرگ، در میزگرد «متخصصان» اعلام میکند که وجه مشترک زیادی میان ایدئولوژی راسیستی آندرش و حزب راسیستی سوئد وجود ندارد.
آندرش بهرینگ بریویک محصول ناسیونالیسم اروپایی و پرورش یافته حزب دست راستی نروژ است. بخش قابل توجهی از گروههای نازیستی و فاشیستی اروپا در دامن احزاب راست و لیبرال پرورش یافتهاند. وقوع بزرگترین عملیات تروریستی اروپا توسط یک راسیست نشان از عمق فاجعهای دارد که پابه پای هویت اروپایی در حال خودنمایی است. حادثه 22 جولای بیگمان تاثیر ژرفی بر گفتمان سیاسی احزاب اروپایی و گرایشات آن، بویژه حضور چشمگیر انتی راسیسم خواهد گذاشت. اروپای بعد از 22 جولای، بسان جهان بعد از 11 سپتامبر تغییر خواهد کرد. اما در جهت عکسی که آمریکا در دوران بعد از 11 سپتامبر حرکت کرد.
در بحبوحه کشتار و ویرانی که تاریخ نروژ را به تاریخ سیاه تروریسم پیوند زد، همه توجهات بنا به فرهنگ سیاسی اروپایی معطوف به «اسلام» گشت. امابیانیه 1500 صفحهای یک «ناسیونالیست مدرن» علیه «انترناسیونالیسم» چونان پتکی بر این توهم ارتجاعی فرود آمد.
با فرو نشستن گردوغبار مدیا و پژمردن گلهایی که خیابانهای اسلو را پوشانده واقعیت سخت نمایان میگردد. چپ و راست سیستم سیاسی اروپا خود را خواهند تکاند و بزبانی صریحتر سخن خواهند گفت. پیوند تاریخی کاپبتالیسم، ناسیونالیسم و راسیسم و دشمنی طبقاتی آن با انترناسیونالیسم مفهوم واقعی انترناسیونالیسم و طلایهداران آنرا به مصاف خواهد طلبید. آنگاه طبقه کارگر، این «طبقه بیوطن »، این طبقه متشکل از مهاجران زحمت و مزد، ناگزیزیر است تا در پیشاپیش این نبرد، پاسخ درخور را به آنانی که جز زبان قهر و گلوله نمیفهمند، بدهد. چنین باد
علیه کاپیتالیسم، ناسیونالیسم و راسیسم
زنده باد انترناسیونالیسم
25 جولای 2011