در تاریکخانه کلیسا
احزاب سیاسی نروژ و اروپا در تاریکخانه کلیسا
نروژ همچنان در «شوک و سوگ» بسر میبرد. اما «اروپا» در حال گذران امور عادی خویش است. اروپای واحد، که میبایست بنابه «قوانین و فرهنگ سیاسی مشترک» موضع سیاسی واحدی در رابطه با بزرگترین عملیات تروریستی تاریخ مدرن خود، نشان میداد، در این واقعه نیز خصلت ریاکارانه سیستم سیاسی سرمایه رایکجا بنمایش گذاشت. در شرایطی که باراک اوباما طی دیدار با مقامات نروژی «همدردی» خود با نروژ را اعلام کرد، فردریک رینفلد، نخست وزیر سوئد، حتی از این اقدام سمبلیک نیز خودداری نمود.
اخبار واقعه نروژ در لابلای «صنایع فیلم وخبر» مربوط به کشتار و تروریسم دولتی گم گشت. قطعا اگر نامی همچون «محمد» یا «عبدالله» در پس این اقدام جنایتکارانه بود، پرچم کشورهای اروپایی تا سه روز نیمافراشته اعلام میگشت و رجزخوانیهای پلیس و احزاب سیاسی در باره لزوم ریشهیابی و ریشهکن کردن تروریسم گوش فلک را کر میکرد. اما نام تروریست از قضا همانند نود درصد از عملیاتهای تروریستی تاریخ اروپا، یک نام اصیل اروپایی از آب در آمد و هیاهوی اولیه متخصصان در باره خطر «اسلاميسم» جای خود را به سکوت مرگ داد. واقعیت اینست که بسیاری از جملات بیانیه سیاسی آندرش بهرینگ بری ويک، همانند جمله «دفاع از میراث و ارزشهای فرهنگ اروپایی ونروژ» در انطباق کامل با قانون اساسی «اتحادیه اروپا» قرار دارد. ناسیونالیستها و اروسنتریستهای اروپایی دلایل بسیاری برای این سکوت خود دارند. دول تروریست اروپا دلایل بسسیاری برای دفاع از تروریسم غیر دولتی اروپایی دارند. حتی در درون نروژ نیز همین حقیقت است که حکمرانی میکند.
واقعه 22 جولای یک فاجعه سیاسی است. این واقعه نشان از وضعيت احزاب سیستم سیاسی موجود، بويژه احزاب راست دارد. گروههای راستگرا و شبه نظامی،دستپرورده سیستم سیاسی موجود بوده و از حمایتهای قانونی برای فعالیتهای ضد انسانی خود برخوردارند. این گروهها بطور دائم در حال آزار و ایجاد محدودیت برای شهروندان خارجی تبار و غیر سفید هستند. برای امکانات مالی و تدارکاتی خود دست به عملیات مسلحانه میزنند. از لحاظ تشکیلاتی از سازمانهای جوانان احزاب راست عضوگیری میکنند و از لحاظ سیاسی و فعالیتهای مطبوعاتی از احزاب راست و لیبرال حاکم تغذیه میشوند. این گروهها از لحاظ نظری و تحقیقی بطور مدام از دانشگاههای اروپایی خط گرفته و تغذیه میشوند. دانشگاههایی که بطور دائم در باره تفاوتهای فرهنگی، نژادی و بیولوژیکی گروههای مختلف مردم و ملل متعدد «تحقیقات و آمار علمی» منتشر میسازند. واقعه 22 جولای تداوم این روند است. واقعیت این است که ایدئولوژی دست راستی نقش موثری در احزاب و دانشگاههای کشورهای غربی ایفا میکند. بر بستر این سیستم دانشگاهی و سیاسی است که گروههای شبه نظامی دست راستی بصورت دستهای نامرئی احزاب راست علیه احزاب رقیب عمل میکنند.
مسئولیت کشتار 22 جولای بعهده این احزاب و در درجه اول بعهده حزب سوسیال دمکرات حاکم است. اینان باید پاسخ دهند که چگونه یک نوجوان سیاسی مبدل به یک ناسیونال نازیست میشود؟ او در کدام جامعه و در دامان کدام احزاب و فرهنگ سیاسی پرورش مییابد؟ این احزاب به جای پاسخگویی به این سئوال، دانشگاهها و روانشناسان را به سراغ مردم فرستادهاند تا خشم آنان را به سوگ جمعی تبدیل کرده و آنگاه از طریق مراسمهای تسلیبخش، اصل مسئله را به فراموشی بسپارند. و هر از گاه که ناچار به سخن گفتن در باره عامل این کشتار میشوند، همه چیز را در ناهنجاری روانی یک شخص خلاصه میکنند و با شعار «پاسخ کینه عشق است» دست به عوامفریبی سیاسی میزنند. چنین میکنند تا حمایت خود از راسیسم را سرپوش نهند. قطعا اگر این جنایت توسط اسلامیستها صورت گرفته بود، عربده کشیدستگاه سیاسی نروژ و اروپا در باره قانون و تعقیب عاملان و مجازات آنها گوش فلک را کر میکرد.
مسئولیت کشتار 22 جولای بعهده احزاب سیاسی نروژ و بیش از همه بعهده حزب سوسیال دمکرات حاکم است. این حزب باپد پاسخ دهد که چگونه یک فعال سیاسی با شعارها و فعالیتهای خود، با شبکهای از ارتباطات سیاسی با گروههای ناسیونال نازیست قادر میگردد تا چنین برنامه وسیعی را تدارک دیده و سازمان دهد. منابع مالی این جوان چگونه تامین شدهاند؟ او چطور توانست یک مزرعه شخصی تهیه کند؟ وی چگونه کار تحقیقی در باره تهیه بمب قوی از طریق مواد شیمایی کشاورزی را پیش برد و تماس او با گروههای دست راستی در سوئد و انگلیس چه نقشی در این رابطه داشتهاند؟ چگونه یک جوان که زمانی عضو رسمی سومین حزب بزرگ نروژ بود، توانست این همه امکانات فکری، مالی و سیاسی مهیا کرده و با عبور از سیستم امنیتی نروژ و دیگر کشورهای اروپایی عملیات خود را به انجام رساند؟ او چگونه توانست مراحل تدارک و سازماندهی را همراه با تبلیغ علنی و وسیع مواضعاش پیش برد و حتی دست به آزمایش آن در مزرعه شخصیاش بزند؟ چگونه این جوان قادر گشت تا همه این مراحل را با موفقیت طی کند و سرانجام یکی از میادین مرکزی را با بمبی تخریب کند، به سراغ یک تجمع سیاسی در جزیره اتویا رفته و نزدیک به صد نفر را به گلوله ببندد؟
احزاب سیاسی که سازمان امنیتی نروژ را هدایت میکنند، دستگاه پلیسی اروپا که شبانه روز در حال کنترل تک تک شهروندان است، محققان و جامعه شناسان و متخصصان سیاسی، همه و همه، بجای پاسخگویی به این سئوال به سوی کلیساها روانه شده و در پای نوحهسراییهای کشیشان شیاد نشسته و اشک تمساح میریزند. این نمایش مضحک سیاسی با به تصویر کشیدن دستههای گل تکمیل میشود تا ماهیت سیاسی این فاجعه کتمان شود.
چرا اینچنین میشود؟ به این دلیل ساده که «چاقو دسته خود را نمیبرد». واقعه 22 جولای، همچون رعدی بر نروژ فرود آمد و جان بیش از هشتاد انسان را گرفت. اما جرقه هولناک این رعد، به ناگهان صحنه تاریک سیاست اروپا را عریان ساخت. احزاب راست و میانه به تاریکخانه کلیساها خزیدند و رهبران این احزاب، بلندگوهایشان را به کشیشان دادند. حزب سوسیال دموکرات، در نقش محکوم و حاکم، دست به دامان دانشگاهها، این مراکز تولید انبوه دروغ و ریا، شدو بلندگورا به روانشناسان و متخصصان داد و خود به خیل «عزاداران» پیوست تا گنداب ناشی از پلاتفرم آشتی طبقاتی را از دیدگاه همگان کتمان سازد. احزاب چپ نیز، بنا به «تکلیف تاریخی و نقش طبقاتی» در کنار سفره خونآلود سیستم سیاسی موجود زانو زدند تا بر گیجی میلیونها ذهن پرسشگر بیافزایند.
این همه اما کل ماجرا نیست. مراسم «رواندرمانیاجتماعی» توسط «الهیات مدرن و روشناسی تودهای» با سردمداری کلیساها و دانشگاهها، همراه باسوگواری غیر سیاسی به سرانجام خود میرسد. آنگاه که غرش ماشین سیاست، برای گردش سرمایه، جانشین آه و فغان کشیشان گشت، پرسشها دگربار طرح خواهند شد: تروریست که بود و چگونه یک نوجوان علاقهمند به مسائل سیاسی اجتماعی در طی بیش از یکدهه تبدیل به هیولای خونآشامی چون آندرش بهرینگ بریویک گشت؟ نقش «حزب ترقی» نروژ در پرورش انديشههای آندرش و هزاران آندرش دیگر چیست؟ گروههای نازیستی و راسیستی در نرورژ و دیگر کشورهای اسکاندیناوی بر بستر کدام سیستم حزبی بازتولید میشوند؟ رابطه این گروهها با پلیس و دستگاه امنیتی چیست و چطور این گروهها دست به فعالیت مسلحانه، اذیت وآزار کارگران خارجیتبار در محل زندگی و محیط کار آنان میزنند؟ چطور این گروهها قادر به تهیه امکانات مالی و نظامی میشوند؟ چرا احزابی که چند حادثه خانوادگی یا جزئی در محلههای خارجی نشین را مبدل به یک معضل بزرگ فرهنگی سیاسی کرده و بخشی از طبقه کارگر را تحت فشار خرد کننده قرار میدهند، در مقابل علل فرهنگی و سیاسی فاجعه عظيمی چون 22 جولای سکوت میکنند؟ اینها پرسشهایی هستند که مهر خود را بر گفتمان سیاسی آتی نروژ واروپا خواهند کوبید. اینها آن پرسشهایی هستند که طرف مقابل «جنگ ناسیونالیسم علیه انترناسیونالیسم» را به صحنه سیاست خواهد کشاند.
علیه امپریالیسم ، کاپیتالیسم، راسیسم
علیه آشتی طبقاتی و تحمیق فرهنگی
زنده باد انترناسیونالیسم
31 جولای 2011