شورش در بریتانیا

بدنبال کشته شدن یک جوان رنگین پوست توسط پلیس، تعدادی از اهالی محله تاتنهام با تجمع در مقابل قرارگاه پلیس خواستار اطلاع از وضعیت مارک دوگان و روشن شدن علت شلیک بسوی این جوان شدند. بی اعتنایی وسپس تهاجم پلیس به صف جوانان معترض، چاشنی یک عصیان انفجار آمیز را به حرکت درآورد.
شورش از محله تاتنهام آغاز و به دیگر نواحی لندن گسترش یافت. روز بعد روشن شد که گزارش اولیه پلیس مبنی بر درگیری مسلحانه و شلیک پلیس برای دفاع از خود، واقعیت نداشته و مارک دوگان و با شلیک دو گلوله‌ به قتل رسیده. اخبار مربوط به این واقعه چونان جرقه‌ای بر خرمن خشم ناشی از سالها محرومیت، بیکاری و تبعیض نژادی فرود آمد. جوانان عاصی از خشونت و تحقیر سازمانیافته پلیس، به خیابانها ریخته و با حمله به قرارگاهها و اتوموبیلهای پلیس و خارج ساختن برخی نواحی شهر از کنترل نیروی انتظامی به فروشگاههای بزرگ فروش لوازم لوکس، لباسهای مارک دار و دیگر اماکن دولتی حمله کرده و به آتش کشیدند. در روزهای سوم و چهارم، موج اعتراض محله‌های فقیر نشین شهرهای دیگر را فرا گرفت. پنج روز شورش، چهره جنگزده‌ای از برخی نواحی لندن، منچستر، بیرمنگام، سالفورد و لیورپول بجای گذاشت. صدها نفر بر اثر درگیریها زخمی شده و پنج نفر نیز کشته شدند.
در شب چهارم اعتراضات، نخست وزیر و رئیس حزب مخالف و نمایندگان پارلمان انگلیس، سرآسیمه از تعطیلات تابستانی خود بازگشته و خواستار دخالت «مردم» برای آرام کردن اوضاع شدند. احزاب دست راستی در پیام‌های متعددی فراخوان تشکیل گاردهای خیابانی برای دفاع از امنیت شهرها و مراکز تجاری دادند. یک گروه خارجی ستیز بنام «اتحادیه دفاع از انگلیسی‌ها» که در ارتباط با ترور نژادپرستانه نروژ نیز بوده، اعلام کرد که بیش از هزار تن از اعضای این گروه با تشکیل گاردهای دفاع اقدام به نگهبانی برخی محله‌ها کرده است. این گروه همصدا با سیاستمداران و مدیای آنها، فرزندان زحمتکشان را گروههای اوباش و مجرم نامید و با انتقاد از «به اقلیت افتادن انگلیسی‌های سفید در پایتخت خودشان» خواستار اقدامات سخت‌تر پلیس برای سرکوب شورش گشت. استفان لنان رهبراین گروه نژادپرست، شورش فرزندان زجمتکشان را «آغاز جنگ سیاهان برعلیه سفیدهای متمدن » خوانده و در مصاحبه‌ای اعلام کرد که «بدلیل ناتوانی پلیس در سرکوب خلافکاران گاردهای این گروه برای دفاع از انگلیسی‌ها وارد عمل شده‌اند». همزمان با آن یک اتوبوس حامل تعدادی از جوانان رنگین پوست مورد حمله وحشیانه همین دسته‌های نژادپرست قرار گرفت.
رسانه‌های طبقه حاکم، تمام کوشش خود را بخرج دادند تا تصویر واژگونه‌ای از شورش ارائه کرده و آنرا از مضمون سیاسی‌اجتماعی خویش تهی سازند. پلیس و سخنگویان طبقه حاکم با نمایش عکس‌ها و تصاویر مصادره اشیاء جزئی از فروشگاههای لوکس این جنبش را به «خلافکاران و مجرمین» نسبت دادند. دسته‌های خلاف‌کاری که گویا با سوء استفاده از واکنش انساندوستانه پلیس دست به دزدی گسترده زده‌اند. پیام نخست وزیر محافظه‌ کار و اپوزیسیون وی یعنی حزب کارگر انگلیس، عبارت بود از تجهیز پلیس و سرکوب جنبش اعتراضی در انگلیس بنا به اظهارات وی ایجاد محدودیت در استفاده از تکنولوژی ارتباطات جمعی، کنترل تلفنهای همراه و اینترنت از جمله اقداماتی است که در کنار تجهیز پلیس برای سرکوب شورش تدارک دیده شده‌ است. روش‌هایی که بی‌نتیجه بودن آن در تونس، مصر و ایران به اثبات رسیده.
این اولین بار نیست که طبقه حاکم و احزاب بورژوا «انگ خلاف‌کار و اوباش» بر اعتراضات اجتماعی کارگران و فرزندان آنان میزنند. اما موفقیت نسبی دولت انگلیس در همراه ساختن احزاب اپوزیسیون، بخشی از چپها و حتی محافل انقلابی روشنفکر در زدن انگ «غارتگر» و خلافکار بر عصیان بی‌چیزان، ریشه در حقایق تاریخی بمراتب دردناک‌تری دارد.
حقیقت این است که راسیسم و نژادپرسیتی یک خصلت اساسی نظام سرمایه‌داری غرب و همزاد آن است. حقیقت این است که اروسنتریسم یک خصلت مشترک احزاب سیاسی و سیستم آموزشی و دانشگاهی غرب است. خلافکار و مجرم بودن غیر سفید‌ها، پیش از صدور چنین احکامی از طرف پلیس و احزاب دست راستی، موضوع پروژه‌های وسیع تحقیقی بیولوژیکی و نژاد‌شناسی دانشگاههای اروپا بوده است.
شکل‌گیری نواحی حاشیه‌نشین مملو از جمعیت غیر سفید در سراسر کشورها و شهرهای اروپایی، نه یک پدیده خودجوش اجتماعی بلکه محصول همین حقیقت است. حاشیه‌نشین‌ها در حال مبدل شدن طبقه کارگر جدید اروپا هستند. طبقه کارگری که قرار است از تامینات نسل پیش عقب رانده شده و در حاشیه‌ها و محله‌های مخصوص به اقلیت‌ها منزوی بماند. محله‌های کارگری که از سویی بمثابه ارتش ذخیره نیروی کار ارزان معرف فقیرتر شدن طبقه کارگر هستند و از سوی دیگر آماج تبعثض نژادی سیستماتیک برای تضمین هویت اروپایی در مقایسه با «مهاجرین غیر اروپایی» گردند. همین حقایق هستند که تبدیل به تجربه تلخ و روزمره کارگران غیر سفید اروپا و از جمله انگلیس شده‌اند. همین حقایق هستند که وقایع شهرهای حاشیه نشین کشورهای اروپایی، از رینکه بی، روسنگورد در سوئد گرفته تا تاتنهام در انگلیس را رقم میزنند. یعنی مقاومت جوانان زجمتکشان در مقابل آزار و سرکوب سیستماتیک پلیس و گروههای دست راستی که از حمایت احزاب راست و چپ اروسنتریست برخوردارند.
حقیقت این است که استثمار و ستم مضاعف بر بخش عظیمی از طبقه کارگر اروپا پیوند لاینفکی با خصلت سرمایه‌داری عصر حاضر در کشورهای متروپل دارد. شورش در انگلیس، همانند شورش مناطق حاشیه‌نشین فرانسه، دانمارک و سوئد محصول همین شرایط معین تاریخی است.
محله تاتنهام در دهه هشتاد نیز شاهد رویداد مشابهی بود. این بار اما اوضاع بکلی متفاوت است. تحمیل فقر و فلاکت بر بستر تبعیض نژادی سیسماتیک، و سرکوب و کنترل تحقیر آمیز این نواحی توسط پلیس کارد را به استخوان رسانده است. بنا به آمار رسمی، طی دهسال گذشته نزدیک به سیصد تن از فرزندان زحمتکشان محله‌های حاشیه نشین بدست پلیس انگلیس کشته‌ شده‌اند، بدون اینکه حتی یک مورد از این قتل‌ها مورد بازرسی و بازبینی دستگاه حاکم قرار گرفته باشد.
اجرای برنامه‌های نئولیبرالی دولت انگلیس و تحمیل فقر بیشتر بر کارگران و بیش از همه محرومیت بیکاران و حاشیه‌نشینان از تامینات اجتماعی از یکسو و تشدید فشارهای نژادپرستانه مبتنی بر راسیسم فرهنگی و سیاسی یکی از زمینه‌های تاریخی شورش اخیر انگلیس بشمار میاید. چه کسی بر این حقیقت واقف نیست که سکوت سازمانیافته دول اروپایی در قبال ترور نژادپرستانه نروژ که از قضا حمایت و همکاری غیر رسمی احزابی چون حزب دمکراسی نوین سوئد و «اتحادیه دفاع از انگلیسی ها» را نیز همراه داشته است. ماهیت این نژادپرستی پنهان در زرورق مدرنیته را برای همگان عیان ساخته است.
رسوایی سیاسی مربوط به شنود پلیس و روزنامه نیوز آو د ورلد دستگاه پلیس انگلیس را در بحرانی سازمانی و سیاسی فرو برده بود. پلیس نه آمادگی رویارویی با یک جنبش وسیع و قدرتمند را داشت و نه اعتبار وارد شدن به عملیات سرکوب این جنبش را. آنچه که احزاب بورژوا و اروسنتریست بر آن نام بی عملی و کوتاهی پلیس مینهند، دروغی بیش نیست. اینان فرزندان کارگران را غارتگر مینامند، در حالکه خود مدافع نظامی هستند که با غارتگری نضج یافت، با ویرانگری و کشتار به حیات خود تداوم داد و با دزدی سیستماتیک و استثمار کارگران، مشتی قلدر و گانگستر را بر مسند قدرت نشانده است. اینان که خود با تجهیزات و تکنولوژی نظامی، دنیا را عرصه چپاول خود کرده‌اند، جنبش اعتراضی مشتی جوان عاصی را غارتگر قلمداد میکنند.
شورش محله‌های حاشیه‌نشین انگلیس، در نبود یک آلترناتیو انقلابی و انترناسیونالیست مورد سوء استفاده دسته‌های نژادپرست و عوامل مشکوک پلیس قرار گرفته و به جهتی رانده شد که پلیس و دستگاه حاکمه نیازمند آن بود. از سوی دیگر، این شورش مشخصه یک عصیان انفجار آمیز بدون هرگونه چشم انداز سیاسی و اجتماعی را برخود داشت. عصیان گروههایی که بوسیله «جامعه»، قانون، دولت و نظم حاکم نادیده گرفته و به حاشیه رانده شده‌اند. اقشاری که هستی‌ و حتی هویت اجتماعی و انسانی‌شان توسط قلدران سیاستمدار و گانگسترهای نظامی و امنیتی‌، به تاراج رفته‌ است. روشن است که اینان نیز در شورش خود به همان زبانی با قانون و دولت سخن گفتند که از قانونگذاران و مجریانش «آموخته» بودند.
برغم تبلیغات ریاکارانه و کرکننده رسانه‌های بورژوا برای تهی ساختن مضمون سیاسی اجتماعی این جنبش و نسبت دادن آن به غارتگران و برغم همصدایی اروسنتریست‌ها با دستگاه حاکم در باره نگرانی مردم از «کم‌کاری پلیس»، این جنبش موجی از همدلی طبقه کارگر انگلیس را برانگیخت. حتی بخش قابل توجهی از سیاستمداران لیبرال نیز نارضایتی خود را از تصویرپردازی‌های سطحی محافظه‌کاران، پلیس و نژادپرستان اعلام کرده و اظهار کردند که باید به ریشه‌های اجتماعی وسیاسی این اعتراضات و دلیل ژرفش شکاف‌های طبقاتی در شهرها پرداخت. شورش انگلیس نشان از فرا رسیدن موج خیزش‌های اجتماعی به مراکز پایگاههای سرمایه دارد.

Leave a Reply

آرشيو تقويمی‌مقالات
آرشيو موضوعی مقالات